همچنين از بيهودگي نسبي مساعي شخصي خويش، اگر اين مساعي را نه اجزايي از يك كل، بلكه جدا از آن بينگاريم، آگاهي بيشتري احساس ميكنيم. هر انسان، هر قدر هم بزرگ، هر كاري بكند، در مقايسه با موفقيتهاي مجموع بشريت، بسيار ناچيز است. اين به ما كمك ميكند تا خودبيني را كه ممكن است در ما باشد، نابود كنيم و احساسي از اعتدال به دست آوريم. به علاوه، وقتي به كارهاي فراواني ميانديشيم كه به دست اجداد و معاصرانمان صورت گرفته، ممكن است، به عنوان يك انسان احساس غرور كنيم، ولي تجربهٴ تاريخي ما به آساني اين مطلب را به ما ميفهماند كه آنچه انجام گرفته، گرچه فراوان است، در مقابل آنچه بايد انجام گيرد، بسيار ناچيز است. ما تسخير قلهٴ خطيري را آغاز كردهايم، ولي هنوز چندان از كوهپايه فاصله نگرفتهايم. ما همه جا با بيكرانهها و اسرار محصور شدهايم؛ و امكانات جهاني كه ما جزء بينهايت كوچكي از آن را تشكيل ميدهيم، بسيار كم كاويده شده است. مشكل بتوان گفت كه كدام يك بيشتر شايستهٴ تحسين است، معرفت ما، يا جهل ما. نيوتن، اندكي پيش از مرگش، احساس مشابهي را به صورتي دلكش اظهار داشته است:
((نميدانم كه در چشم جهان چگونه بودهام، ولي در چشم خود، به نظر ميرسد تنها همچون كودكي بازيكنان بر كرانهٴ دريا بودهام، و خود را گهگاه با يافتن ريگي نرمتر يا صدفي زيباتر از معمول سرگرم ميكردهام، در حالي كه اقيانوس عظيم حقايقِ سراسر نامكشوف در پيش روي من گسترده بود.))1
بدين ترتيب، فروتني مرد راستين علم منحصر به خود او نميشود، بلكه به تمام بشريت تعميم مييابد. وقتي به خاطر اشتباهات يا جناياتي كه بهوسيلهٴ افراد همنژاد ما صورت گرفته، احساس تأسف ميكنيم، ميتوانيم خود را با اين انديشه تسلي دهيم كه عليرغم دستآوردهاي باشكوه علم، مرحلهٴ والاتر تمدن بشري به تازگي آغاز شده است.
يكي از دلايل اصلي براي مطالعه و آموزش تاريخ علم تصوير اين مناظر و عرضهٴ حس اعتدال بهتري است، عموماً به افراد تحصليكرده بهطور عام، و مخصوصاً به دانشمندان حرفهاي.
همچنان كه ممكن است بگويند كسي كه تاريخ ميهنش را نداند، شهروند خوبي نميتواند باشد؛ همچنين ميتوان گفت هيچ اهل علمي نميتواند وظيفهٴ خود را در زمينهٴ كار اختصاصي خودش بهطور كامل انجام دهد، بدون اينكه دست كم براي درك تكوين و گسترش موضوع مورد نظرش، و در صورت امكان تمام علوم، كوشش كند. همچنان كه، اگر ما از مردمي كه آزاديهاي سياسي و بركات محيط خويش را مديون ايشانيم، تجليل و قدرداني نكنيم، ناسپاس خواهيم بود؛ همچنين
1.Sir David Brewster: Memoirs of ... Sir Isaac Newton(vol. 2,p 407, 1855)